فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

256

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

كه فرستادهء حاكم ساوه كه از اهالى محل و به وضع ناحيه آگاه بود او را از وصف حال و كيفيت كوهى كه از آن سخن گفته‌ايم و اكنون بيش از يك فرسنگ از آن دور شده بوديم آگاه كند . او به سفير گفت عقيدهء عموم اهالى اين است كه كوه مزبور جادوزده است و به همين سبب آن را كوه شيطان مىنامند ؛ اما حقيقت اين است كه اغلب اوقات دودى از كوه متصاعد است و گاه آتشفشانى مىكند و به همين سبب خاك آن در بعضى نقاط سوخته و خاكستر شده است ، چنان كه كسانى كه از آن مىگذرند همچون زمين باتلاقى در خاكستر فرو مىروند . همچنين در بالاى كوه درياچه‌اى است با آبى پرنمك كه تابستانها مىخشكد و اهالى اين ناحيه هرسال مقدارى نمك از آن استخراج مىكنند . اهالى از راهى آشنا كه كوفته و محكم است به قلهء كوه مىروند و در نزديكى درياچه بخارى بدبو متصاعد است كه زمين اطراف خود را آتش مىزند و مىسوزاند . روز نهم ، سفير بسوى ساوه عزيمت كرد و چون پنج فرسنگى كه بايد طى مىكرديم راه زيادى بود ، دو ساعت به صبح مانده به يك فرسنگى شهر رسيديم و در مسجدى نيمه خرابه و پردرخت توقف كرديم . شخصى كه از ساوه آمده بود به سفير گفت مىتواند كمى استراحت كند تا وى به شهر برود و خبر ورودش را بدهد و چون روز شود با كسانى كه بايد وى را ببينند به ديدارش خواهد آمد . بر اين قرار ، سفير پس از آنكه كاروان را با قسمتى از خدمه به پيش فرستاد ، از اسب پياده شد و با باقيماندهء همراهان به باغ ، يا بهتر بگوئيم حياط پردرخت مسجد وارد شد به قصد آنكه بقاياى شب را در آن بگذراند . اما بلافاصله چنان در معرض حملهء خطرناك انبوهى مگس ريز و نامرئى قرار گرفتيم كه حملهء خشم‌آلود حشرات جاى نزديك كاشان به نظرمان ملايم و مؤدبانه جلوه كرد اگرچه ، شيوهء گزيدنشان يكسان بود . سفير كه دستور داده بود روى قاليى كه زير يكى از درختهاى مولد همان حشرات گسترده بودند چند بالش براى خواب بگذارند ، بمحض آنكه شكايت و نالهء همراهان را شنيد و خود